امروز توی کتاب خانوم پونه مقیمی، یه تکه از خوشبختی خوندم که عجیب به دلم نشست...

نوشته بود : خوشبختی آن چیزی نیست که به دنبالش هستیم. یا آنکه آدمها به هزار زور و داستان و عکس و افسانه و فیلم به ما نشان می دهند. خوشبختی خود ما هستیم در بدنمان با هزاران تجربه احساسی سخت و زیبا خوشبختی حالت آرامشی است که گاهی در بین احساسهایمان بالا می آید و ما را دلگرم میکند و انگار در گوشمان زمزمه میکند احساسها را بپذیر من جایی در میان این احساسها دوباره به تو بر می گردم، نگران نباش.
پ.ن : کپی شده از وبلاگ چشمان بارانی
نويسنده: R'ainmaN
تاريخ: چهارشنبه هفدهم دی ۱۴۰۴ ساعت: 9:2
مطلب : 1186